پاسخ به پرسش مهر رئیس جمهور محترم دکتر محمود احمدی نژاد

هميشه ديده ام که باغ و کوه و دشت
براي ديدن بهار
چه بيقرار انتظار مي کشند
که با رسيدنش
پر از جوانه و صدا شوند
و از غم خزان رها شوند
و من
در انتظار يک بهار ماندني ترم
که قلب باغ و کوه و دشت مست اوست
و رويش جوانه هاي منتظر به دست اوست ...
اللهم کن لوليک الحجةابن الحسن
صلواتک عليه و علی آبائه
فی هذه الساعة وفی کل الساعة

زندگی پرنده ها،پريدن شاپرکا
صدای پای ساعتا،تو صفحه ی خاموشيا
منو به یادت میاره،ای هستی دل همه
بسه دیگه خسته شدم ازدیدن غبار غم
تاکی بشینم سر راه منتظرت تاکه بیای؟
گل من چندين منشين غمگين شام محنت به سر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
ز چه بنشستي بگشا دستي آزين کن صحن و سرا را
که پس از غم ها به رخ شب ها آب و رنگ سحر آمد
شب مهتابي ز چه بي تابي روشن کن شمع صبوري
منشين غمگين که مه ديرين تابان و جلوه گر آمد
تو که آگاهي که چه شب هايي با ياد او بنشستيم
شب باراني غم پنهاني رفت و نور بصر آمد
پس از آن دوري غم مهجوري شور و شادي بر پا کن
ز غم پنهان نشوي گريان چون او خندان ز در آمد
شب مهجوري ز ره دوري آواي رهگذر آمد
که سحر سر زد غم دل پر زد شادي از بام و در آمد
شب جانکاهي شرر آهي زد ابر غم به کناري
به سرافرازي به دل افروزي خورشيد ما به در آمد
پس از آن هجران غم بي پايان پيدا شد خاتم عشقم
به دلم نوري چه شر و شوري زان مرغ خوش خبر آمد